ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

261

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

محمّد علم خان مىگويند . سوم : لفظ شاه در هند و نواحى آن به قلندران مست ، و به هنود مال‌دار ، و به سادات در آخر اسم نيز مىگويند ، چون گهنىشاه هنود ، و به فقير فلان شاه ، پس جمعى اوّل خود را به فقير و قلندر شاه مستانه مشهور ساخته ، پس از مدّتى سيد شدند ، چون نور شاه ، و كمال شاه ، و جمال شاه ، و امثال آن خود را مشهور ساخته ، دختر سادات به نكاح آورده ، سيد بلا مضايقه گرديدند . چهارم : جماعت قلم پيشه در افغانستان و ايران و در بلاد هند و نواحى آن به كاتب كتابت ميرزا مىگويند ، چون ميرزا تاج احمد خان ، و ميرزا ابراهيم خان ، و ميرزا كاظم على ، و ميرزا لطف على ، و ميرزا محمّد على ، و ميرزا قاسم على ، پس از اين نوع جمعى دعوى سيادت كردند ، و در ايران و عتبات سيد را ميرزا مىگويند ، چون حجّة الاسلام ميرزا ، و حجّة الاسلام ميرزا على نقى ، و ميرزا ابو القاسم ، پس خطوط خود كه به اسم ميرزايى از اطراف براى او آمده بودند به علما و به مردم نموده ، شجره تيار ساخته ، بر آن مواهير علما و امراء و مؤمنين عرب و عجم و هند غير واقف ثبت نموده سيد گرديدند ، از هركس خمس مىگيرند . پنجم : جمعى از اشجار سادات دزديده به بلاد غير تبديل نام خود به حسب شجره يا نام خود در شجره داخل نموده ، خود را سيد ساخته ، حقوق سادات را مىخورند . ششم : بعض مردم سيد شدند ، و دليل مىدهد كه مرا حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله يا حضرت امير عليه السّلام در خواب يا ولدى فرمود ، لهذا من دعواى سيادت مىكنم . هفتم : اگر كدام حاكم ملكى به شخصى به حسب اسم معروفيت او در آن ملك فرمانى فرستاد خود او يا اولاد و احفاد او سيد شدند ، چه آن را سند گردانيده به